بازار اولین بار


![]()

عشق مامان اون روزی با آناجون و عمه مهدیه رفته بودیم بازار خرید کنیم بازار خیلی شلوغ بود تو هم اولین بار بود با مامان اومده بودی تورو سوار کالسکه کردیم و رفتیم
خیلی ناز خوابیده بود
نمیدونی با چه وضعی داشتیم میگشتیم اصلا جا واسه تکون خوردن نبود تو با آنا یه جا وایمیسادین من و
عمه هم مغازه هارو نگاه میکردیم ببینیم میتونیم چیزی بخریم یا نه خلاصه بیدار شدی و گرسنت بود زود
رفتیم از یه خانومی اجازه خواستیم تا تو مغازش بهت شیر بدم اونم از شانس خوبمون آشنا در اومد
خلاصه بعد چند دقیقه تو شروع کردی به گریه کردن بابا دید تو گریه میکنی زود تورو از دستم گرفت و برد
تو ماشین تا گریه نکنی آخه میترسید سرما بخوری.
عکسایی که تو بازار ازت گرفتیم

چه با تعجب آنارو نگاه میکنی

قربونت برم خلاصه نذاشتی چیزی بخریم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بازار اولین بار
